دوش می‌گفت این سخن دیوانه‌‌ای، بی‌ بازخواست

درد «ایران»، بی‌دواست!

عاقلی گفتا: كه از دیوانه بشنو حرفِ راست

دردِ «ایران»، بی دواست!

با خِرٙد گفتم كه آخر چارۀ این درد چیست؟
عقلِ قاطع هم گریست
بعدِ آه و ناله گفتا: چاره در دستِ خداست

دردِ «ایران»، بی دواست!"

(سید اشرف الدین گیلانی-نسیم شمال)

پ.ن: به گونه تلخ و عجیبی تاریخ این سرزمین روی یک دور تکراری قرار دارد و شعر و ادبیات و تاریخ هر زمانه اش را که می نگری انگار برای همین امروز نوشته شده است.