اي ساقي آرامم کن ديوانه ام رامم کن

اي ساقي آرامم کن ديوانه ام رامم کن
من خسته ايامم ساقي تو آرامم کن
گمگشته اي در خويشم ساقي تو پيدايم کن
با ساغر شيدايي سرمست و شيدايم کن
در سينه پنهان کردم فرياد آوازم را
محض خدا روزگار مشکن دگر سازم را
من مرغ خوش آواز اين شهرم مي دانم مي داني
کز رنج اين خاموشي مي گريم در خلوت پنهاني
از جان ما چه خواهي اي دست بيرحم زمونه
تا کي به تير ناحق مي گيري قلب ما نشونه
در سينه پنهان کردم فرياد آوازم را
محض خدا روزگار مشکن دگر سازم را
اي ساقي آرامم کن ديوانه ام رامم کن
من خسته ايامم ساقي تو آرامم کن
"معيني کرمانشاهي"
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ ساعت 2:43 توسط
|