Mohammad Ali Dschamalzade in Berlin.jpg

"خدا می‌داند این جماعتی که خود را وُکلا و نمایندگان قوم و ملّت می‌خوانند و ادعای پاسبانی حقوق مملکت را دارند به هر فکری هستند، غیر از فکر مُلک و ملّت. اسم این‌جا را مجلس گذاشته‌اند و صدا را کُلُفت کرده، با تَبَخْتُر و طُمْطُراقِ تمام می‌گویند اینجا خانهٔ امید ملّت است، ولی خدا گواه است که اسم این‌جا را باید خانه ناامیدی ملّت گذاشت. این‌جا باید بیت‌الآمال کُرورها مردم فقیر و بی‌بضاعتِ بی‌صاحبی باشد که تازه پس از قرن‌های متمادی، شانه‌شان از زیر بار استبداد بیرون آمده است، ولی باور بفرمایید که با این وضعی که من می‌بینم، بهتر است اسم آن‌جا را بازار مکّارهٔ غرض‌رانی و آسیاب وراجی و هوچی‌گری و کارخانهٔ تدلیس و خررنگ‌کُنی و حراجگاهِ حقوق و آبروی ملّت گذاشت. این‌جا میدان توطئه و دسیسهٔ دائمی یک دسته قلدران بی‌باک و یک مشت اشخاص نتراشیده ونخراشیدهٔ و مسئولیّت‌ناشناس است که به جز فن لفت‌وليس، در هیچ علم و فن دیگری سررشته و بصیرتی ندارند و در هر آن و در هر دقیقه حاضرند که با همان بی‌قیدی و سهل‌انگاری که دود سیگار خود را به هوا می‌دهند، قیصریهٔ وطن و هموطنان خود را برای یک دستمال آتش بزنند"

قلتشن دیوان _ محمدعلی جمال‌زاده